تبليغاتX
yaSs

yaSs

عید واقعی از آن کسی است

که آخر سالش را جشن بگیرد نه اول سال را

نوروز بر شما مبارک . . .

.

اس ام اس عید نوروز ۹۰ اس ام اس ویژه عید نوروز ۱۳۹۰

.

اس ام اس تبریک نوروز ۹۰، اس ام اس مخصوص سال نو،

نه زمستانی باش که بلرزانی و نه تابستانی باش که بسوزانی

بهاری باش که برویانی … بهار ۹۰ مبارک . . .

.

.

.

اس ام اس تبریک عید نوروز ۹۰، اس ام اس مخصوص سال نو،

چهار دعای برتر لحظه تحویل سال

اول دعا برای ظهور آن بی مثال

دوم تمام ملت بی ضرر و بی ملال

سوم رسیدن ما به قله های کمال

چهارم تمام جیب ها پر از پول ، اما حلال . . .

گلها همه با اذن تو برخواسته اند

از بهر ظهور تو خود آراسته اند

مردم همه در لحظه تحویل ،

بی شک اول فرج تو را از خدا خواسته اند . . .

اس ام اس تبریک عید نوروز 1390 اس ام اس مخصوص سال نو

بزرگترین رنجها از آن کسانی است که رنج نمیکشند .

سالی مملو از رنج و زحمت برات آرزو دارم !!!

.

.

.

اس ام اس تبریک نوروز ۹۰، اس ام اس نوروز ۱۳۹۰

عید حقیقی را کسانی درک میکنند

که با یک چشم بر گذشته بگریند و با چشم دیگر

به آینده لبخند بزنند . . .

ضرب المثلهای به روز شده:

1-سرش بو پیتزا سبزیجات میده

2- آنتی بیوتیک بعد از مرگ سهراب

3-پرادو سواری دولا دولا نمیشه

4-پاتو از پارکتت درازتر نکن

5- هری پاتر آخرش خوشه

 

جوک جدید جک جدید

 

نام همسر در موبايل آقايون:


بعد١ماه:عزيزم


بعد٢ماه:خانمم


بعد٣ماه: همسرم


بعد١سال:منزل


بعد٢سال: هيتلر


بعد٣سال:عزرائيل


بعد٤سال: unknown

حیف نون سوار مترو می شه،

 تفنگ در میاره به راننده مترو می گه یالا برو دوبی!

 

جوک جدید جک جدید

 

بهروز خالب بند می افته توی چاه،

می گه خدا رو شکر تهش سوراخ نبود!

می دونی آماره ازدواج در چه حیوونی بیشتر است ؟

جواب : تو حلزون چون هم خونه داره هم ماشین

 

جوک جدید جک جدید

 

از قلمراد می پرسن آرزوت چیه؟

 میگه: دکتربشم از اتاق عمل بیام بیرون بگم: متاسفم

 

 قلمراد میره خواستگاری، از دختره خوشش نمیاد،

به بابای عروس میگه: ما میریم یه دور میزنیم، بر می‌گردیم !

 

جوک جدید جک جدید

 

قلمراد میره کتابخونه کتابش رو پس میده…

خانم کتابدار میگه: خوب کتابش جالب بود؟

میگه والا شخصیت زیاد داشت،

داستان خاصی هم نداشت…

کتابداره میگه: ای وای پس این شما بودین

 دفترچه تلفن منو برده بودین؟

اطلاعیه وزارت سلامتی: از این پس برای گرفتن بلیت هواپیما

علاوه بر ارائه شناسنامه به ارائه وصیت‌نامه هم احتیاج است

 

باز هم يك داستان كوتاه و جذاب
هيچكس
داستانی از يك دلباخته ، يك عاشق
عاشقی كه هيچوقت عشق خود را جز از راه چشم لمس نكرد
هيچكس
بهترين و جديدترين داستان كوتاه از بهار بيست      bahar-20.com

 

چشماشو بست و مثل هر شب انگشتاشو کشيد روی دکمه های پيانو .
صدای موسيقی فضای کوچيک کافی شاپ رو پر کرد .
روحش با صدای آروم و دلنواز موسيقی , موسيقی که خودش خلق می کرد اوج می گرفت .
مثه يه آدم عاشق , يه ديوونه , همه وجودش توی نت های موسيقی خلاصه می شد .
هيچ کس اونو نمی ديد .
همه , همه آدمايي که می اومدن و می رفتن
همه آدمايي که جفت جفت دور ميز ميشستن و با هم راز و نياز می کردن فقط براشون شنيدن يه موسيقی مهم بود .
از سکوت خوششون نميومد .
اونم می زد .
غمناک می زد , شاد می زد , واسه دلش می زد , واسه دلشون می زد .
چشمش بسته بود و می زد .
صدای موسيقی براش مثه يه دريا بود .
بدون انتها , وسيع و آروم .
يه لحظه چشاشو باز کرد و در اولين لحظه نگاهش با نگاه يه دختر تلاقی کرد .
يه دختر با يه مانتوی سفيد که درست روبروش کنار ميز نشسته بود .
تنها نبود ... با يه پسر با موهای بلند و قد کشيده .
چشمای دختر عجيب تکونش داد ... یه لحظه نت موسيقی از دستش پريد و يادش رفت چی داره می زنه .
چشماشو از نگاه دختر دزديد و کشيد روی دکمه های پيانو .
احساس کرد همه چيش به هم ريخته .
دختر داشت می خنديد و با پسری که روبروش نشسته بود حرف می زد .
سعی کرد به خودش مسلط باشه .
يه ملودی شاد رو انتخاب کرد و شروع کرد به زدن .
نمی تونست چشاشو ببنده .
هر چند لحظه به صورت و چشای دختر نگاه می کرد .
سعی کرد قشنگ ترين اجراشو داشته باشه ... فقط برای اون .
دختر غرق صحبت بود و مدام می خنديد .
و اون داشت قشنگ ترين آهنگی رو که ياد داشت برای اون می زد .
يه لحظه چشاشو بست و سعی کرد دوباره خودش باشه ولی نتونست .
چشاشو که باز کرد دختر نبود .
يه لحظه مکث کرد و از جاش بلند شد و دور و برو نگاه کرد

ولی اثری از دختر نبود .
نشست , غمگين ترين آهنگی رو که ياد داشت کشيد روی دکمه های پيانو .
چشماشو بست و سعی کرد همه چيزو فراموش کنه .
....
شب بعد همون ساعت
وقتی که داشت جای خالی دختر رو نگاه می کرد دوباره اونو ديد .
با همون مانتوی سفيد
با همون پسر .
هردوشون نشستن پشت همون ميز و مثل شب قبل با هم گفتن و خنديدن .
و اون برای دختر قشنگ ترين آهنگشو ,
مثل شب قبل با تموم وجود زد .
احساس می کرد چقدر موسيقی با وجود اون دختر براش لذت بخشه .
چقدر آرامش بخشه .
اون هيچ چی نمی خواست .. فقط دوس داشت برای گوشای اون دختر انگشتای کشيده شو روی پيانو بکشه .
ديگه نمی تونست چشماشو ببنده .
به دختر نگاه می کرد و با تموم احساسش فضای کافی شاپ رو با صدای موسيقی پر می کرد .
شب های متوالی همين طور گذشت .
هر روز سعی می کرد يه ملودی تازه ياد بگيره و شب اونو برای اون بزنه .
ولی دختر هيچ وقت حتی بهش نگاه هم نمی کرد .
ولی اين براش مهم نبود .
از شادی دختر لذت می برد .
و بدترين شباش شبای نيومدن اون بود .
اصلا شوقی برای زدن نداشت و فقط بدون انگيزه انگشتاشو روی دکمه ها فشار می داد و توی خودش فرو می رفت .
سه شب بود که اون نيومده بود .
سه شب تلخ و سرد .
و شب چهارم که دختر با همون پسراومد ... احساس کرد دوباره زنده شده .
دوباره نت های موسيقی از دلش به نوک انگشتاش پر می کشيد و صدای موسيقی با قطره های اشکش مخلوط می شد .
اونشب دختر غمگين بود .
پسربا صدای بلند حرف می زد و دختر آروم اشک می ريخت .
سعی کرد يه موسيقی آروم بزنه ... دل توی دلش نبود .
دوست داشت از جاش بلند شه و با انگشتاش اشکای دخترو از صورتش پاک کنه .
ولی تموم اين نيازشو توی موسيقی که می زد خلاصه می کرد .
نمی تونست گريه دختر رو ببينه .
چشماشو بست و غمگين ترين آهنگشو
به خاطر اشک های دختر نواخت .
...
همه چيشو از دست داده بود .
زندگيش و فکرش و ذکرش تو چشمای دختری که نمی شناخت خلاصه شده بود .
يه جور بغض بسته سخت
يه نوع احساسی که نمی شناخت
يه حس زير پوستی داغ
تنشو می سوزوند .
قرار نبود که عاشق بشه ...
عاشق کسی که نمی شناخت .
ولی شده بود ... بدجورم شده بود .
احساس گناه می کرد .
ولی چاره ای هم نداشت ... هر شب مثل شب قبل مثل شب اول ... فقط برای اون می زد .
...
يک ماه ازش بی خبر بود .
يک ماه که براش يک سال گذشت .
هيچ چی بدون اون براش معنی نداشت .
چشماش روی همون ميز و صندلی هميشه خالی دنبال نگاه دختر می گشت .
و صدای موسيقی بدون اون براش عذاب آور بود .
ضعيف شده بود ... با پوست صورت کشيده و چشمای گود افتاده ...
آرزوش فقط يه بار ديگه
ديدن اون دختر بود .
يه بار نه ... برای هميشه .
اون شب ... بعد از يه ماه ... وقتی که داشت بازم با چشمای بسته و نمناکش با انگشتاش به پيانو جون می داد دختر
با همون پسراز در اومد تو .
نتونست ازجاش بلند نشه .
بلند شد و لبخندی از عمق دلش نشست روی لباش .
بغضش داشت می شکست و تموم سعيشو می کرد که خودشو نگه داره .
دلش می خواست داد بزنه ... تو کجايي آخه .
دوباره نشست و سعی کرد توی سلولای به ريخته مغزش نت های شاد و پر انرژی رو جمع کنه و فقط برای ورود اون
و برای خود اون بزنه .
و شروع کرد .
دختر و پسرهمون جای هميشگی نشستن .
و دختر مثل هميشه حتی يه نگاه خشک و خالی هم بهش نکرد .
نگاهش از روی صورت دختر لغزيد روی انگشتای اون و درخشش يک حلقه زرد چشمشو زد .
يه لحظه انگشتاش بی حرکت موند و دلش از توی سينه اش لغزيد پايين .
چند لحظه سکوت توجه همه رو به اون جلب کرد و خودشو زير نگاه سنگين آدمای دور و برش حس کرد .
سعی کرد دوباره تمرکز کنه و دوباره انگشتاشو به حرکت انداخت .
سرشو که آورد بالا نگاهش با نگاه دختر تلاقی کرد .
- ببخشيد اگه ميشه يه آهنگ شاد بزنيد ... به خاطر ازدواج من و سامان .... امکان داره ؟
صداش در نمي اومد .
آب دهنشو قورت داد و تموم انرژيشو مصرف کرد تا بگه :
- حتما ..
يه نفس عميق کشيد و شاد ترين آهنگی رو که ياد داشت با تموم وجودش
فقط برای اون
مثل هميشه
فقط برای اون زد
اما هيچکس اونشب از لا به لای اون موسيقی شاد
نتونست اشک های گرم اونو که از زير پلک هاش دونه دونه می چکيد ببينه
پلک هايي که با خودش عهد بست برای هميشه بسته نگهشون داره
دختر می خنديد
پسر می خنديد
و يک نفر که هيچکس اونو نمی ديد
آروم و بی صدا
پشت نت های شاد موسيقی
بغض شکسته شو توی سينه رها می کرد .

احساس شما بعد از خواندن این داستان من چیست ؟ ( مهم )
در قسمت نظرات منتظر حرف های قلب و دلتون هستم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389ساعت 10:13  توسط yaser  | 

نوک یک چوب کبریت مصرف نشده

نخ دندان مصرف شده

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389ساعت 14:17  توسط yaser  | 

تصاویر دوران کودکی ستارگان ایرانی
دوران کودکی گلشیفته، نیکی کریمی، رادان، پورسرخ، شادمهر و...! (1)دوران کودکی گلشیفته، نیکی کریمی، رادان، پورسرخ، شادمهر و...! (1)دوران کودکی گلشیفته، نیکی کریمی، رادان، پورسرخ، شادمهر و...! (1)دوران کودکی گلشیفته، نیکی کریمی، رادان، پورسرخ، شادمهر و...! (1)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389ساعت 14:9  توسط yaser  | 

ماجرای جالب

ظهارات جدید مدیر باغ وحش تهران مبنی بر این که ببرمازندران اهدایی روس ها به ایران بیماری “ایدز” داشته، نشان می دهد که کار جناب ببری خان ما از بیخ وبن عیب داشته و بیماری” مشمشه ” علت ثانوی مرگ جناب ایشان بوده ونامبرده متوفی، گویا دچار نیمچه انحرافاتی اخلاقی بوده واحتمال اینکه ،با مادینه های سفید روسی روابط غیر متعارف !آنهم از نوع پرخطرش! بر قرار کرده باشد، بسیار وجود دارد. ( قابل توجه کسانی که به تور ها ی روسیه و شب های سفید تشریف می برند مراقب عواقب کار باشند).

به گزارش خبرنگار بولتن نیوز، البته جناب مدیریت محترم که بنا ندارند مسئولیت کار را به عهده بگیرند و پاسخگو باشند چنانکه تا به حال در برابر تلفات حیوانات زبان بسته روال کار پاسخگویی نبوده! این بار که قضیه ابعاد ملی و فرا ملی پیدا کرد ،ناچار به میدان آمدند و به همه ابزار متوسل می شوند تا تقصیر را گردن سازمان دیگری بیندازند و عوامل ریاست سازمان محیط زیست هم که پس از اجرای موفقیت آمیز طرح مشعشع ایجاد باران در تهران با هواپیماهای سمپاش دوره پهلوی اول ! از شدت رفع آلودگی هوای تهران! جرات سر بلند کردن وآفتابی شدن برابر مردم را ندارد، درتلاش است مدیریت پارک ارم را مسئول این فاجعه ملی قلمداد کند.


تصویر ببر منحرف – پیش از ظهور علائم بیماری

بنابر این گزارش، مدیریت محترم باغ وحش فرموده اند چون جناب ببری خان ماهنگام ورود به کشور قرنطینه نشده بود، نمی توان با قاطعیت گفت از اول ایدز داشته یا بعدا مبتلا شده ، اما به نظر کارشناسان احتمال این که متوفی در روسیه سفید روابط غیر متعارف داشته و پس از ورود به ایران و استقرار در باغ وحش تهران هم با گربه سانان محلی روابط غیرمتعارف برقرار کرده و آن ها را هم مریض کند ، وجود دارد به همین دلیل مدیر محترم باغ وحش ، جهت اطمینان خاطر و رفع شبهه،با یک اقدام ابتکاری که به عقل مرحوم شرلوک هلمز هم اگر امروز در قید حیات بود ، نمی رسید ،داد از همه گربه سانان باغ وحش آزمایش ایدز بگیرند تا معلوم شود کدام گربه شیر ناپاک خورده ای این دسته گل را به آب داده است.

اما خوشبختانه خبر رسید که نتیجه آزمایشات منفی و شکر خدا همه گربه های ما “پاک پاک “اعلام شدند.( این فدراسیون وزنه برداری ما برود آزمایش دادن را یاد بگیرد!) .

صد البته این ادعا ،پای سازمانهای گردن کلفت دولتی دیگر مانند گمرک را به خاطر ترخیص بدون گواهی قرنطینه، سازمان قرنطینه، وزارت کشاورزی و وزارت بهداشت ودرمان را هم وسط خواهد کشید وباید صبر کرد ودید این سازمانها هرکدام چه برگی را رو می کنند؟

کارشناسی گفته به احتمال قریب به یقین و به ضرس قاطع ،ببر مازندران در روسیه سفید بند راآب داده و باکلاه گذاشتن سر نگهبانان ومراقبان، در یک شب تعطیلی آخرهفته حب جیم راانداخته بالا و روابط پر خطری با تیره ای از گربه سانان یا شاخه های زیر مجموعه برقرار نموده و به علت عدم رعایت دستور العملهای بهداشتی ابلاغی دچار بیماری شده وچون نزدیک به روزهای انتقال به ایران بوده علائم بیماری بروز نکرده بود.

احتمال دیگری که وجود دارد پرونده سازی برای جناب ببر مازندران است ، مسئولان سازمانهایی که متهم به سهل انگاری هستند هیچ کدام زیربار نمی روند و تقصیر را به گردن آن دیگری می اندازند . پس ازآن که بحثهای کارشناسی ودعوای مدیران رده میانی جواب ندادا، مدیران بالاتر می نشینند و به تفاهم می رسند که جناب ببری خان را مقصر اصلی قلمداد کنند. درست مانند خلبانهایی که پس از سوانح هوایی مقصر اصلی معرفی می شوند!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389ساعت 13:59  توسط yaser  | 

خواننده مورد علاقه من

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389ساعت 13:47  توسط yaser  | 

های خالتندمرکیحخصندئورمطحک گجکگ زندهباد عشقدریایی لبی..

این مطلب بالا انگلیسی بوده اما من فارسیش کردم  هرکی تونست اینو فارسی بخونه از من جایزه میگیره!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389ساعت 13:16  توسط yaser  | 


آرزو

ای آرزو ای سرچشمه هستی ای مايه خوشی و سعادت بشر ای شراب روح ای لطيفتر از نسيم و شديدتر از طوفان!

آيا تو نيز هيچ با من همراه و يار بوده اي؟

پروردگارا: در اين جهان آرزو چرا كلبه كوچكی كه جز دل نام ندارد نصيب من كرده ای .كاشانه محقری كه در برابر طوفان حوادث استقامتی ندارد كلبه خونينی كه جز تقدير را در آن راهی نباشد .خانه ويرانيكه در آن بجز اشك و صبر همدم و مونسی را صاحب نيست.

دير گاهی بود كه آرزو ميكردم ترا ببينم ترا بهرآنچه كه زيباست تشبيه مينمودم.اما لحظه ای بعد افسرده و سرافكنده ميشدم زيرا اين زيبايی هاست كه شبيه تواند.تو خود الهه زيبايی هستي.

خواستم ترا به ماه تشبيه كنم اما جز رنگ مهتابيت چيزی در آن نيافتم .ميخواستم شايد معجزه ای شود و تو در كنارم بيايی .ميخواستم كه روبرويم بنشينی و من خود را در چشمان آسمانی و لبان نيم شكفته ات تماشا كنم و نفس گرمت را ببويم.

افسوس كه تو اشكها و حسرت های مرا نمی بينی .نمی بينی كه در خنده های من آهنگهای ناله پنهان است.

اكنون تو ای جان شيرين .بيا بنشين تا بگويم كه امروز ديگر وقت اعتراف رسيده است .وقت آن رسيده كه بدانی تو روح منی و حقيقت من هستي.

چنانچه يك گل احتياج به آفتاب دارد منهم برای زنده بودن بعشق تو محتاجم .اگر بسويم باز گردی گناهانت را ناديده ميگيرم و باز دامنم را بسويت ميگشايم.

كاش هم اكنون باز ميگشتی تا اشعه آفتاب اميد بخش حزن و افسردگيم را پايان دهد و اين قلب شكسته ام به اميد تو به اميد ديدار تو به اميد عشق تو به اميد وصال تو بار ديگر حركت از سر گيرد و به ادامه حيات اميدوار سازد .

برای من كور بودن و نديدن آفتاب سهل است .اما دور بودن و تو را نديدن را نميتوانم تحمل كنم .تو آن چشمه نوشی ای مايه حيات كه ميتوانی مرا با بوسه عمر دوباره دهی فراموش مكن كه جز تو من كسی را ندارم .و به غير از تو به مهر ديگری پايبند نيستم .تو مرا تنها گذاشتی . تو به من كتاب دوستيابی دادی ولی درس دشمنی آموختی تو از وفا و عاطفه سخن گفتی در حاليكه نامهربانی و بی مهری پيشه ساختي.

اكنون همه چيز جز نگاه تو از ياد برده ام.

لطفا نظر بدین دوستون دارم زیاد.....                                yasS                                                    

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389ساعت 13:3  توسط yaser  |